الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
91
ضياء القلوب ( فارسى )
[ نقل خبر صاحب مغنى در برخورد عثمان با ابن مسعود ] و بعض خبرى كه صاحب « مغنى » در آخر فصل حكايت كرده است اين است كه : عثمان عذر گفت به سوى ابن مسعود و او قبول عذر نكرد و چون حاضر كرد عطاء او را در مرض او ابن مسعود گفت كه : منع كردى عطا را وقتى كه نفع داشت و آوردى آن را نزد موت ! قبولش نمىكنم ، و به درستى كه طرح كردهام حبيبه را به او تا زايل كند آنچه در نفس اوست . پس جواب نگفت كه : اين موجب ذم ابن مسعود است چون قبول ندامت نكرد و موجب براءت عثمان است از اين عيب اگر صحيح باشد آنچه روايت كردهاند از ضرب او ، كلام آخر فصل تمام شد . و صاحب « مغنى » در فصل مذكور قبل از كلام منقول گفته است : و گفته شده است كه : بعض موالى عثمان ضرب كرده است او را چون از او وقيعه و خبث در باب عثمان شنيده است ، و اگر صحيح باشد اينكه امر به ضرب او كرده است آنچه واقع شده است در طعن بودن عثمان اولى نيست از طعن بودن در ابن مسعود زيرا كه امام را مىرسد كه تأديب غير او كند ، و غير او را نيست كه خبث امام كند مگر بعد از بيان « 1 » . و سيد رحمه اللّه گفته است : اما قول او كه عثمان نزده است و نزده است مگر بعض موالى او چون خبث كردن شنيد پس امر به خلاف اين است ، و كل كسى كه اخبار را خوانده است مىداند كه عثمان امر به اخراج او از مسجد به شديدترين
--> ( 1 ) . بيان معايب عثمان بر وجه اتم شده بود و بعد از بيان هرگاه خبث جايز باشد همچنان كه از كلام عبد الجبار ظاهر مىشود تو هم عدم جواز خبث عثمان كردن وجهى ندارد ( منه ) .